مجموعه آموزشی فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : پنجشنبه 30 خرداد 1387 در ساعت 11:48 AM
نویسنده : بالتازار
عنوان : ماشین

دیروز در راستای همین اضافه کاری های متوالی از صبح تا شب سر کار بودم.صونا هم اومده بود یه سر به مامانینا بزنه که مامان نگهش داشته بود واسه نهار.بعد نهار میخواست بره که گفتم برو همون بالا تو اتاقم درس بخون من هم ایشالا شب میام.البته خوب چند تا هدف داشتم از این پیشنهاد:هم این که کم کم به دوری از خانواده عادت کنه.هم خواهر کوچیکش کمی به این وضعیت عادت کنه و هم این که دلم واسش تنگ شده بود.خلاصه شب اومدم.صونا میدونست دیر میکنم ولی خوب مامان اینا که نمیدونستن:دی

خلاصه این زور رئیس ما چربید و ما نتونستیم تهران بریم ولی به هر حال بنده خدا اون نتیجه ای رو که میخواست نگرفت که همانا حال گیری از من بود.چون هر چی میگفت ناراحت که نیستی نمیری،من هم میگفتم نه بابا!حتما صلاح دیدین.آرزو به دل موند که من رو عصبانی کنه:دی

ماشین یک وسیله ضروریه واسمون.چون  آپارتمان به خونه های بابا و مامان های هردومون دوره و یه قسمتیش هم مسیر تاکسی و اینا نیست.فکر کنم تا آخر مهر ماه بتونم یه پراید نقلی بخرم.البته مقادیری از پس اندازمون رو باید بیخیال بشیم.هر چند تا آخر سال انشالله جبران میشه.

قرار شد صونا ظهر بره خونشون وقتی من میرم سر کار.الان تو اتاقم نشسته داره درس میخونه.من هم دارم وبلاگ نگاری میکنم و البته میخوام یه چرت هم بخوابم.



زمان ثبت : سه شنبه 28 خرداد 1387 در ساعت 5:28 PM
نویسنده : بالتازار
عنوان : راه حل

یه سر رفتم آپارتمان.وقتی میرم و این همه وسایل رو میبینم که یه گوشه اتاق جمع شده و این که کی اینا مرتب میشه تمرکزم رو به هم میزنه.خوب شد جای دراور درست شد.البته یه کم از رنگ دیوار کنده شد که یه فکری به حالش میکنم.مهم اینه که از بابت کمبود فضا یه کم مشکل حل شد.بعضی وقت ها به این که به چند تا چیز در آن واحد فکر کنم اذیتم میکنه و دوست دارم که یکیش که حل شده یا راه حلی پیدا شد دیگه در موردش فکر نکنم.شاید برای صونا که یه خانم هست و دوست داره که در مورد هر چیز با جزییات تمام و بیشتری صحبت بشه سخت باشه اینجور طرز فکر  ولی خوب با صحبت در مورد هر چیزی و در میان گذاشتن احساسات اصولا میشه هر سو تفاهمی رو بر طرف کرد.

حداقل نیمه اول امسال رو به خاطر این که کمی تو خرج و مخارج جلو بیفتم کمی مجبورم بیشتر اضافه کاری کار کنم.اضافه کاری های متوالی کمی و کمی بیشتر از کمی خسته کننده است ولی به هر حال فعلا چاره ای نیست.صونا هم مشغول امتحان های پایان ترمه و اینطوری برای اون هم بهتره که وقت زیادی برای درساش میذاره.

سر کار به خاطر این که این مسئولمون بابت قضیه تعاونی مسکن لج افتاده فعلا میگه صلاح نمیبینم تو برای ازمون بری تهران.البته اگه کارت ورود به جلسه رو بگیرم میتونم خودم هم برم تهران.به هر حال فعلا منتظرم ببینم چی پیش میاد. 

امسال اولین سالی هست که بنده هم باید روز زن رو جشن بگیرم و هم روز مادر رو.خیلی سخته .انتخاب یک چیز شخصی.

قیمت طلا هر اونس ۸۷۷ دلار.این هم من باب اطلاع رسانی!

 



زمان ثبت : یکشنبه 26 خرداد 1387 در ساعت 12:13 PM
نویسنده : بالتازار
عنوان : یازده یا چهارده!

صبح با صدای زنگ موبایل از خواب بیدار شدم.شب خواب های با ربط و بی ربط زیادی دیدم.یه سر به ایمیل زدم.هنوز فیش حقوقی ها رو نفرستادن.خدا کنه تا فردا بفرستن تا ببینم چی به چیه؟به صونا زنگ میزنم.از بابت حرفای دیشب یه کم گرفته است ولی خوب مهم اینه که لااقل به یه نتیجه مثبت رسیدیم و این مسئله هم به خوبی و خوشی حل شد.انجام و حل مسایل قبل از خواب خیلی سخته و نفس گیر و البته مفید.

حکایتی شده این گرفتن بلیت.هی میگم تو که این همه از مثبت اندیشی حرف میزنی بیا عملیش کن.همون پرواز ۱۱ صبح رو بگیر.۹.۲۰ که برسی تهران باز یه ساعت و خورده ای وقت داری ولی خوب این برنامه تاخیر های بی حساب و کتاب اجازه این حد از مثبت اندیشی رو نمیده.به هر حال اگه به موقع برسه باید یه فکری یه حال بلیت های ساعت ۱۴.۳۰ بکنم.حالا من دو جفت بلیت دارم و به هر حال جریمه ۳۰٪که  با هر کدوم از پرواز ها که برم کسر میشه.ولی خوب اونقدر نیست که در مقابل زود رسیدنمون ارزش داشته باشه و البته وقتی که تو تهران باید تلف بشه اون هم تو فرودگاه.

امروز باز باید اتاقم رو مرتب کنم.هر روز باید با برنامه تر از دیروز بشم و فکر میکنم هر چند کمی کند ولی خوب پیش میره.امیدوارم.

با این که موفقیت چشم گیری در کاهش مبلغ قبض های موبایل داشتیم ولی شیرینی این کاهش با دریافت قبض های تلفن ثابت از بین رفت.اصولا دوران نامزدی هزینه زیادی برای همه داره!چیزی به پایان این دوره نمونده!